#آسانسور_پارت_377
- نه ..فقط گاهي جاش يهو درد مي گيره ...
...
تو همين لحظه فرزاد وارد اتاق شد..
تحمل ديدن چهره اشو نداشتم...
محسني دستاشو كرد تو جيب روپوشش ..
و كمي با فاصله از تخت ايستاد ...
فرزاد- سلام خانوم صالحي... اميدوارم حالتون خوب باشه و هر چه زودتر خوب بشيد ..
با نارحتي سعي كردمو خودمو كنترل كنم ..و چيزي نگم ....
فرزاد- نمي دونيد.. اون شب دكتر محسني ..
- اقاي جلالي كاري داشتيد..؟
خوب ضايعش كرده بودم
سريع سيخ تو جاش وايستاد.
.بله امده بودم سري بهتون بزنم ..و ببينم كه مشكلي نداشته باشم
-شما دكتر منيد؟
فرزاد- نه خوب..ولي
- دكترم اقاي محسني هستن ..فكر نمي كنم تو بيمارستان دوتا پزشك براي يه بيمار باشه ...
فرزاد- خانوم صالحي مي تونم خصوصي باهاتون حرف بزنم ..؟
- نه دكتر ... من شما.... حرف خصوصي باهم نداريم...
romangram.com | @romangram_com