#آسانسور_پارت_376


محسني – ماشالله.. هميشه به شوخي ...

لبمو از خجالت گاز گرفتم و رو به مهدي

- مهدي مگه نمي خواستي بري برام ابميوه بگيري ؟

مهدي - من...؟

- اره

مهدي - تو يخچال كه پره شده از ..

- اه مهدي برو ديگه ..

مهدي - باشه حالا كه اصرار به نخود سياه داري.من مي رم..

و در حالي كه دستي به گردنش مي كشيد رو به محسني ..

نخود سياه تو تهرون ارزونه ديگه ؟

محسني با تعجب..

بله؟

هيچي و با خنده از اتاق خارج شد ..

- ببخشيد زياد شوخي مي كنه ...گاهي فكر مي كنم دست خودش نيست...

..محسني لبخندي زد ...و بهم نزديكتر شد

سر دردا كه ديگه سراغت نميان ..

دستي به سرم كشيدم..


romangram.com | @romangram_com