#آسانسور_پارت_364


- داري اذيت مي كني ؟

محسني با خنده - نه مگه مرض دارم ...

كمي جدي شد ...

محسني - خدا خيلي بهت رحم كرد ...

چيزي نموده بود ..يه عزرائيل باحالتر از من گيرت بياد ...

گردنبندي كه دور گردنم بسته بودن ..داشت اذيتم مي كرد...

كمي سرمو تكون دادم ..كه يه جوري به ظاهر از دستش خلاص بشم

محسني - بايد باشه ...پس بي خودي تقلا نكن ...

جاييت درد نمي كنه ..؟

- پهلوم.....پهلوم خيلي مي سوزه ...

يه بار ديگه به پهلوم دست زد و براندازش كرد ...

محسني - دردش خيلي زياده ..؟

- يكم

محسني - مادرت خيلي بي تابه بگم بياد تو ...



سردرد حسابي كلافه ام كرد ه بود

چشمامو روهم گذاشتم ..


romangram.com | @romangram_com