#آسانسور_پارت_365
دقيقا بالا سرم بود و روم خم شده بود...
كمي كه احساس كردم سردرد م...با بستن چشمام كمتر شده ..دوباره اروم چشمامو باز كردم
به خنده رو لباش خير شدم..
انگار از وضعيت پيش امده خيلي كيف مي كرد...
- زمين گير شدن.. دشمن انقدر مزه دمي ده ؟
چشاش با خنده گشاد شد
محسني - مگه تو دشمن مني ؟....تو این وضعيتم زبونت واينميسته ...؟
برو خدارو شكر كن من بودم وگرنه معلوم نبود..
در حالي كه باز چشمامو داشتم مي بستم .. وسط حرفش
- شما هم نبودي ....جلالي بود...
با حالت با نمكي ازم طلبكار شد ...
محسني - باشه ديگه حالا بعد از این همه زحمت....مي گي جلالي بود ..
خيلي خوب يادت باشه ...
اگه من دفعه بعد من برات كاري كردم ...
خنده ام گرفته بود ..
مي دونستم داره شوخي مي كنه ...
بگم مادرت بياد...؟
romangram.com | @romangram_com