#آسانسور_پارت_360


صبا با تعجب - جونم؟

- هيچي ....گفتم روكش اين مبلا رو بايد عوض كنيم.. يكم ديگه بمونه بوي گندشون همه جا رو مي گيره..

و از جام بلند شدم

با عصبانيت امد طرفم

صبا- هي صبر كن ببينم.. منظورت از اين حرفا چيه؟

-منظورم؟.......مگه بايد منظوري داشته باشم

صبا- تو چرا يه مدته با من لج افتادي؟

-.اشتباه فكر مي كني ..

صبا- نه صبر كن ببينم ..چرا حرفتو راحت نمي زني ؟

-بس كن ديگه صبا ...و بعد با پوزخند:

-اوه ببخشد حواسم نبود ... خانوم محسني ..

مرواريد با چشماي گشاد برگشت طرفمون

صبا به شدت عصباني شد..دستمو كشيد به دنبال خودش ...و منو از اتاق كشوند بيرون

و توي راهرو ...وقتي ديد كسي نيست منو كوبوند به ديوار ..

و در حالي كه با انگشت اشاره به سينه ام ضربه مي زد

صبا- دوستيم ..سرجاش

صبا- از سر دوستي و رفقات گاهي.. يه چرت و پرتايي بهم مي گيم.. اونم سرجاش ..


romangram.com | @romangram_com