#آسانسور_پارت_356


نفسمو با نارحتي دادم بيرون .....

هنوز به صبا نگاه مي كردم كه با صورتي خندون داشت وارد بيمارستان مي شد ...

محسني - باور كن دست خودم نبود ...اخه تو هم ....هر چي خواستي گفتي

سرمو چرخوندمو با ناراحتي بهش خيره شدم ...

- كاش يكم زودتر مي امديد تا حرفامو بهت اثبات مي كردم

محسني - صالحي خجالت بكش...بخدا گ*ن*ا*ه داره

- جالبه چه همسر خوبي ..پس خودت مي دوني كه همسرت

محسني – صالحي !!!!

ساكت شدم ..و دستي به گوشه لبم كشيدم

دقيقا رو به روم در حالي كه دستاشو كرده بود تو جيب روپوشش ...وايستاده بود ...

از جام بلند شدم

- باشه خجالت كشيدم ..حالا ميشه لطف كني و ديگه جلوم سبز نشي ....

...

محسني - تو مشكلت با من چيه ؟

- مشكلم ..؟

.دهنمو كمي كج كردم و به اطرافم نگاهي انداختم و يه دفعه تو چشماش خيره شدم ...

- مشكلم اينه كه ازت بدم مياد ..


romangram.com | @romangram_com