#آسانسور_پارت_342
-چرا اونو مياري و باز خواست مي كني ...؟
با عصبانيت به چشمام خيره شد ...فاصله امون خيلي كم بود ...
محسني - صالحي حد خودتو بدون ..وبدون داري با كي حرف مي زني
-د تو همين موندم ..من كه حدمو مي دونم... ولي شما كه كلاست از ما بيشتر چرا خودتو قاطي امثال ما مي كني ..
-كشيديش اينجا كه چي ؟
-كه بگي دست از سرم برداره
-مگه وقتي صبا رو مي گرفتي كسي بهت چيزي گفت.. كه حالا گير دادي به رابطه منو جلالي ..
چشاش قرمز شد ...
دستشو برد بالا كه بكوبه تو دهنم كه به زور نگهش داشت ...و لباشو بهم فشار داد ...
محسني - برو بيرون..
دو قدم ازش فاصله گرفتم و بهش خيره شدم..خيلي عصباني بود ..سعي كرد كه اروم باشه
چشماشو بستو با تحكم
محسني - گفتم برو بيرون
باز ازش فاصله گرفتم
-مي رم فقط با من و ادماي اطرافم كاري نداشته باشه
چرخيدم و به طرف در رفتم كه زودي خودشو بهم رسوند ...
romangram.com | @romangram_com