#آسانسور_پارت_343
و گوشه روپوشمو گرفت و وادارم كرد برگردم طرفش ..
ترسيدم
محسني - د نفهم چرا هر چي تو گوشت مي خونم... شده خوندن ياسين دم گوش خر ...
لابد يه چيزي شنيدم ..ديدم كه مي گم ازش دور شو ...
به لباش چشم دوختم ..چون قد بلند تر از من بود مجبور بودم سرمو بگيرم بالا...
چونه ام ديگه داشت مي رفت رو ويبره كه اشكم در بياد
محسني - ازش فاصله بگير ...
دوست نداشتم حرفش به كرسي بشينه
دستمو حركت دادم تا انگشتاش از روپوشمو جدا بشه
-اصلا اون بد ...خود جهنم ...
اقا دلم مي خواد برم تو جهنم... با پاهاي خودم مي خوام وارد جهنم بشم ..شما مشكلي داري ؟
چشماشو با حرص رو هم گذاشت ...
-تو اگه راست مي گي برو به فكر زندگي خودت باش ....به فكر زنت باش ...برو زنتو جمع كن
كه با داشتن شوهر بازم بيرون سوار ماشين يكي ديگه ميشه
تا اينو گفتم داغ كردو يه دو نه خوابوند دم گوشم ....
و گفت :
حرف دهنتو بفهم
romangram.com | @romangram_com