#آسانسور_پارت_340
مرواريد زير چشمي نگاهي به من انداخت..و گفت :
مرواريد- نه .چطور
فائزه- نمي دونم چش بود ..خيلي تو لاك خودش بود ...بهش كه سلام كردم حتي زورش امد جوابمو بده
مرواريد - جدي ...
فائزه- ار ه بابا ...تازه وقتي از اتاق دكتر محسني در امد قيافش ديدن داشت ...
مروايد- نه بابا
گوشامو تيز كردم
مروايد- يعني حرفشون شده؟
فائزه- چي بگم والا..دو سه تا از بچه ها كه مي گفتن صداشون رفته بوده بالا كه محسني بهش گفته بيرون ...و همون موقعه جلالي از اتاق زده بيرون ....
دكمه اخرو با حرص بستم ....
فائزه- منا
برگشتم طرفش
فائزه- تو امروز چه مرگت شده ؟........نكنه امروز ويروس افتاده به جون كاركناي بيمارستان كه همه سگ اخلاق شدن
با حرص
-حتما تو هم واكسنشو زدي كه شدي علي بي غم
فائزه- برو بابا اينم از اون دوتا بدتره ...
romangram.com | @romangram_com