#آسانسور_پارت_334
با ناراحتي از ماشين پياده شدم ..تا بيمارستان بايد دوتا خيابونو رد مي كردم ...
برفم شدت گرفته بود ....
سعي مي كردم از گوشه پياده رو برم كه برف زياد روم نباره ..
كه يه ماشين چندبار برام بوق زد ..سرمو چرخوندم ....خوب نمي تونستم ببينم كه شيشه رو داد پايين
محسني بود..
محسني - چرا پياده ...؟
- راه زيادي نيست الان مي رسم
بيا سوار شو ..حسابي برفي شدي
به اطراف نگاهي كردم و سريع رفتم ...درو برام باز كرد ..
- سلام صبح بخير
محسمي – سلام... تو سرما خوردگيت خوب شده كه تو اين برفم داري راه مي ري ؟
به راننده تاكسي هر چي گفتم تا اينجا نيورد ...
بالاي مقنعه ام پر برف شده بود ...با دست دستي به بالاي سرم كشيدم و مقنعه امو كمي تكون دادم ...
-5 دقيقه ام نيست كه دارم پياده ميام ...ولي همه جام برف نشسته...
محسني - بهتري ؟
- بهترم ؟
محسني - سرما خوردگيتو مي گم
romangram.com | @romangram_com