#آسانسور_پارت_333

خيلي عصبي شد

مرواريد - مي دوني دارم كم كم به حرف بقيه مي رسم

لبخند از لبام محو شد

- كدوم حرف ؟

سعي كرد لبخندي بزنه كه بگه مثلا ارومه

مرواريد - اينكه ..هر بار با كسي هستي

با شنيدن اين حرف چنان كشيده ای زدم تو دهنش كه دهنش باز موند ...

- حيف ..خيلي حيف كه دوستيم و گرنه جوابت بيشتر از اين كشيده اي بود كه خوردي ..با خشم كيفمو برداشتم و همونجا پشت ترافيك از ماشين پياده شدم ...

اعصابم به شدت بهم ريخته بود ....

كه گوشيم زنگ خورد ...

بهزاد بود ..

با داد..

- چيه بازم مي خواي سرم منت بذاري كه بهم زنگ زدي

بابا نميام نميام ..برو خيالت راحت..اه

گوشي رو قطع كردم ...برف شروع كرده بود به باريدن براي اولين سواري دست بلند كردم ... پريدم توش ....

حرفاي مرواريد خيلي برام گرون تموم شده بود ....

سعي كردم چندتا نفس عميق بكشم كه ارامش از دست رفته امو به دست بيارم ...

...به خيابون اصلي رسيدم ..از راننده خواستم تا جلوي در اصلي منو ببره ولي گفت مسيرش دور ميشه و كلي ادا و اطورا

romangram.com | @romangram_com