#آسانسور_پارت_332
سرمو تكوني دادم و با كلمه با اجازه ازش دور شدم ...
به مرواريد كه مي دونستم هر لحظه آماده پاچه گيريه ... نزديك شدم و چيزي بهش نگفتم
زودي در ماشينو باز كردم .... پشت فرمون نشستم ..مرواريد با حالت عصبي ب*غ*ل دستم نشست و درو محكم بهم كوبيد
- هوي چته ..ارث بابات كه نيست
مرواريد - چي بهت مي گفت؟
- مي گفت اين مرواريدتون چرا انقدر هاره
مرواريد - منا
عصباني شدم و در حالي كه دستم رو فرمون بود به طرفش چرخيدم
- احمق خر .... اخه اين يارو چي داره كه داري اينطوري به خاطرش با دوستت در ميفتي؟..هان ؟
دندون قروچه اي رفت و به بيرون خيره شد..ماشينو روشن كردم ...
از پارگينگ زديم بيرون
بين راه رسيديم به يه ترافيك سنگين
دست به سينه شد و با حرص
مرواريد - از تو خوشش امده نه ؟
با لبخند براي اينكه بيشتر حرصش بدم
-اره
به چراغ قرمز خيره بودم
romangram.com | @romangram_com