#آسانسور_پارت_328


وقتي رسيدم جلوي در اپارتمان

-شب خوبي بود ممنون ....

فرزاد- منا

برگشتم طرفش

فرزاد- انقدر با من رسمي صحبت نكن

لبخند خجولي زدم...

-اخه يكم سخته ....

فرزاد- فردا بيام دنبالت؟

-نه نه...

فرزاد- پس تو بيمارستان مي بينمت ...

- بيمارستان ؟

فرزاد- اره مگه هر روز اونجا نمياي ...؟

خداي من چقدر امشب گيج بازي در اورده بودم..مخصوصا بعد از اس ام اس بهزاد ...

بعد از خدا حافظي از فرزاد ..

حتي يه لجظه هم به اتفاقاي توي رستوران و راه ...فكر نكرده بودم ..عوضش تمام فكر و ذهنم شده بود بهزاد ....



مصمم بودم كه به مهموني برم ...و براي رو كم كني بهزادم كه شده فرزادو به عنوان همراه با خودم ببرم...


romangram.com | @romangram_com