#آسانسور_پارت_327

گوشي رو از گوشش دور كرد و رو به من

فرزاد- كدوم اپارتمانه ...دوستم رسيده

كمي هول كرده بودم

-بهش بگيد بره اپارتمان() ...واحد() ..بده دست دوستم مرواريد ....

بهم لبخندي زدو به دوستش ..چيزايي رو گفت كه من گفته بودم

وقتي تماسشو قطع كرد

فرزاد- بريم؟



-كجا؟

فرزاد- اي بابا خونه ام ديگه ...

-نه نه ...

فرزاد- منا تو از من مي ترسي ؟

- چي من ؟نه

فرزاد- پس چرا انقدر مي ترسي اونجا رو ببيني

- اخه الان لزومي نداره كه ببينم ..اين همه كار مهم..باشه يه وقت ديگه ...

فرزاد- باشه عزيزم هر جور تو راحتي ..دوست ندارم اصلا اذيت بشي ...

اب دهنمو قورت دادم ....

و تا خود خونه ساكت شدم..عوضش اون يه بند فكشو تكون داد..نمي دونم چقدر جا داشت براي حرف زدن ...شايد 90 درصد حرفاشو اصلا نمي فهميدم

romangram.com | @romangram_com