#آسانسور_پارت_324


11 بود..

مي خواستم بگم نه كه باز نگاه و لبخندش زبونم بست .

با صداي ارومي

-باشه ..... ولي ...

نذاشت حرفمو بزنم و ضبطشو روشن كرد ....

فرزاد- البته اين دور زدن يه جور بهانه است مي خواستم بيشتر باهم حرف بزنيم ...

كمي گر گرفتم و دستي به شالم كشيدم

كه صداي اس ام اس گوشيم در امد....

لبخندي زدمو گوشي رو در اوردم

از طرف بهزاد بود

"سلام

زياد خوشحال نشو اين اس ام اس از طرف من نيست ...بازم به امر دايي مجبو ر شدم ...كه بهت اس بدم

اين هفته مهموني كنسل شده... براي دايي سفر كاري پيش امده و مهموني يه هفته اي عقب افتاده..

گفتم كه در جريان باشي ..."

نفسمو با حرص دادم بيرونو و گوش رو گرفتم بين دستام



فرزاد در حالي رانندگي موشكافانه به من نگاهي كرد.و پرسيد


romangram.com | @romangram_com