#آسانسور_پارت_323

فرزاد- سوار شو ....دوست دارم امشب من برسونمت...

به چشاش خيره شدم ..

فرزاد- خواهش مي كنم

اي خدا بسوزه پدر اين رودربايستي ....كه زبونمو هي از كار مي ندازه ... ناچاري سوار شدم..

تا نشستم دستشو به طرفم دراز كرد

فرزاد- سوئيچ و ادرس خونه ....

-اه..حالا باشه خودم فردا ميام مي برمش ...

فرزاد- منا سوئيچ و ادرس لطفا

دست كردم تو كيفمو و سوئيچو بهش دادم ..بازم از اون لبخندا

وقتي ادرسو بهش دادم به طرف رستوران رفت

تا بياد كمي توي ماشينشو ورانداز كردم ..خواستم داشبوردشو باز كنم كه امد و رگ فضوليم تو نطفه خفه شد ...

فرزاد- تا دو ساعت ديگه جلوي در خونه اتونه ...تا برسيم اونم رسيده

-چه دوست خوبي

فرزاد- خوب ديگه

ابروهامو انداختم بالا .... و به رو به رو خيره شدم

حركت كرد ....

فرزاد- اجازه مي ديدي يكم بيشتر تو خيابونا دور بزنيم ..

به ساعت نگاه كردم ....

romangram.com | @romangram_com