#آسانسور_پارت_319

با ياداوري مزه غذا ...سريع سرمو بردم پايين و چندتا عق ديگه زدم ...



سرمو اوردم بالا ..... با پشت دست دهنمو پاك كردم ...ديگه اثري از رژ رو لبام نمونده بود ...

كيفمو باز كردم ... رژو به لبام نزديك كردم ....

- نه بايد از همين الان سنگامو با هاش وا بكن..

- اينطوري كه نميشه.... امديم و اقا عاشق خوراك دريايي بود

نميشه كه يه عمر تحمل كنم

سرمو از اينه دور كردم و كمي سرمو به چپ و راست حركت دادم ...و به لبام نگاه كردم ...

بازم نزديك اينه شدم و لبامو بهم ماليد ...

- اره مرگ يه بار ...شيونم يه بار ...



كه يهو صداي ضربه اي كه به در خورد منو از افكارم خارج كرد

فرزاد- منا خوبي؟

...

فل فور رژو انداختم توي كيفمو دستي به شالم كشيد ... نگاه اخرو به خودم توي اينه انداختم ...و درو به ارومي باز كردم..

تا درو باز كردم كمي بهم نزديكتر شد ...

فرزاد- خوبي؟

-اه بله

romangram.com | @romangram_com