#آسانسور_پارت_314


فرزاد- اينجا خوراكاي دريايش معركه است

.تا اسم دريا امد چشام يه جوري شد و..حالت تهوع به سراغم امد

"بكش.... تا تو باشي كه به كسي تعارف نزني ..."

فرزاد- لطفا دو پرس از خوراك هميشگي ...

چشمام تنگ شد ..هميشكي ...؟

گارسون - پيش غذا.؟

فرزاد- سوپ لطف

گارسون - نوشيدني ؟

فرزاد- نوشابه

يهو پريدم وسط حرفاشون

- برا من دوغ لطفا

گارسون ابرويي بالا انداخت

و فرزاد كه به خنده افتاده بود لبخندي زد و گفت :

براي خانوم دوغ بياريد

سرمو گرفتم پايين و با خودم

" ارث بابا تو كه نمي خوام بخورم.... پولشو مي دم يعني پولشو مي ده ...گارسونم گارسوناي قديم ....

گارسون - سالاد؟


romangram.com | @romangram_com