#آسانسور_پارت_313
منو رو باز كردم ...
ياللعجب اينا ديگه چي بود كه توش نوشته بودن .....من كه حتي تا حالا اسماشونم نشنيدم..چه برسه به خوردنش ..
گارسون كه به دهن من چشم دوخته بود ....
و يه لحظه هم كله اشو نمي چرخوند ....
كمي به طرفم خم شد و اماده براي نوشتن ...ازم پرسيد ..
خانوم ؟
ترجمه خانومش مي شد (چي ميل داري ..بنال ديگه ..خسته شدم )
سرمو اورد بالا
به فرزاد نگاه كردم كه با اون لبخند هميشگيش بهم نگاه مي كرد..
فرزاد- چي مي خوري ؟
منو رو كمي بستم و رو به فرزاد
- شما قبلا هم اينجا امديد؟
سرشو با شك و ترديد تكوني داد
- خوب پس مي تونيد كمكم كنيد و بگيد كدوم يكي از غذاهاي اينجا بهتره ...
فرزاد- من براتون انتخاب كنم؟
به زور و به ناچار - بله
و منو رو روي ميز گذاشتم
نمي دونم چرا با اون همه دك و پوزم از گارسون خجالت كشيدم ...
romangram.com | @romangram_com