#آسانسور_پارت_312
"واييييييييي"
و زودي انگشتامو بهم چسبوندم و براي پرت كردن حواسش كه زوم شده بود رو دستام و دستكشم بهش گفتم :
- خوب راستش گفتم يكم زودتر در بيام كه به ترافيك نخورم و خدايي نكرده پيش شما بد قول نشم ...
خوشبختانه نگاهشو از دستا م گرفت و به چشمام خيره شد و منم توي حركت كاملا حرفه اي دستكشو ..
يه ضرب كشيدم بيرون كه همزمان بود با برخورد شديد دستم به ليوان روي ميز ....
ليوان حركتي كرد و خواست بيفته كه فرزاد سريع از جاش پريد و با دستش مانع شد ....
دوتايي بهم نگاهي كرديم ..زبونم گاز گرفتم
- اوه ممنون ..نزديك بودا
لبخندي زد و بعد از گذاشتن ليوان سرجاش دوباره سرجاش نشست
دستكشا رو گذاشتم لبه ميز ...و به اين فكر كردم كه بايد اونجا مي ذاشتمشون يا تو كيفم ....يا رو كيفم
- خيلي خوشحالم كه دعوتمو قبول كردي و امدي
با اين حرف از افكارم در امدم و فقط بهش لبخند زدم
يكي از گارسونا به طرف ما امد ....
خودكار و دفترچه اشو در اورد ..
گارسون - .خانوم اقا چي ميل دارن؟
فرزاد منوي جلوشو برداشت و بازش كرد.... و منم به تقليد از اون با منوي جلو دستم همون كارو كردم ..انقدر هول كرده بودم كه انگار اولين بارم بود ...
romangram.com | @romangram_com