#آسانسور_پارت_311
-خودمم مي خواستم همين كارو كنم ..كه شما تماس گرفتيد..الان ميام ...
و تماسو قطع كردم
صداي ترق تروق كفشام محيط ارامبخش اونجا رو كمي دگرگون كرده بود و اكثر ا به من و كفشام خيره شده بودن
اوه خدايا ...مگه مجبور بودي اين چكمه ها 10 سانتي رو پات كني ...اي بميري تو منا
...
دستمو به نردها تكيه دادم و به سمت بالا راه افتادم ...
طبقه بالا نسبت به پايين شيك تر و دنج تر بود و البته خلوت تر .
.همين كه به اخرين پله رسيدم .... ديدمش ...
از جاش بلند شد و بهم لبخندي زد ...سعي كردم پوزيشن ام بهم نريزه و مثل دختراي پولدار و موقر رفتار كنم ....
.و قتي بهم نزديك شديم ... همون جمله كليشه اي هميشگي رو ادا كردم
- ..خيلي كه منتظر نشديد ...؟
فرزاد- نه تازه الان 10 دقيقه به 8 .
با حرفش عين هو ماست وا رفتم
".اه وا خاك عالم ....چه بد خيط شدم ..."
سرمو انداختم پايينو و با هم به ميز نزديك شديم صندلي رو برام كشيد عقب ....و منم با 10 كيلو عشو نشستم سر جام ....
و تيكه دادم به عقب و با ناز بسيار .... شروع كردم به در اوردن دستكشاي چرميم ... كه عاشقشون بودم ..
.در حال در اوردن يهو چشمام به سوراخ دستكش كه بين دوتا انگشتم ايجاد شده بود افتاد.
چشام گشاد ...
romangram.com | @romangram_com