#آسانسور_پارت_310


پسر يه بار ديگه با دقت نگاهي بهم كرد و گفت :

بله حق باشماست شرمنده خانوم..

خواهش مي كنم و رو مو ازش گرفتم ..

به هاچ بكم نگاهي كردم ..مظلوميت ازش مي باريد

- شرمنده براي حفظ ابرو ناچار شدم ....خودت كه مي دوني چقدر دوست دارم ...اونطوري نگام نكن ...باشه براي جبرانش روكش صندلياتو عوض مي كنم..خوبه ؟..باشه ؟..باشه ؟...به جهنم كه ناراحتي ...بيشتر از من كه ناراحت نيستي ...

اه .....

برگشتم و لپامو از هوا پر كردم و يه دفعه باد لپامو خالي كردم ...

- بريم ...بريم كه دلدار داره بي قراري مي كنه

وقتي وارد شدم سر چرخوندم ببينم كجا نشسته

- ..پس كجاست ؟....

تلفنم صداش در امد..

فرزاد – امدي؟

- من خيلي وقته امدم... ولي شما رو پيدا نمي كنم

فرزاد- پاييني ؟...

..با خودم:

" نه زير زمينم.. خوب پايينم ديگه"

فرزاد- من بالام ....بيا بالا اگه از يكي از گارسونا هم بپرسي راهنمايت مي كنن


romangram.com | @romangram_com