#آسانسور_پارت_315
فرزاد- مخصوص
گارسون - دسر ؟
حالا خوبه بهش گفتم فقط غذا رو انتخاب كنه ها ..
فرزاد- شما چي مي خوريد ؟
..نه بابا انگار يه چيزايي حاليشه ...
به گارسون و فرزاد نگاهي كردم
- به نظرتون با اين همه بازم جايي برا ي دسر مي مونه؟
دوتاييشون يه جوري نگام كردن كه دلم مي خواست اب بشم و از روي زمين محو
فرزاد- ممنون دسر نمي خواد ...
و گارسون بعد از نوشتن سفارشات ميزو ترك كرد ...
....سعي مي كردم اروم باشم و زياد خودمو نبازم ..
دستامو از زير ميز گذاشته بود رو هم و همش با دست راستم پوست دست چپمو مي كشيدم ... اخامم در نمي امد... .(احتمالا درد خود ازاري گرفته بودم)
همونطور كه سرم به طرف پنجره بود و به ماشيناي پارك شده نگاه مي كردم
فرزاد خيلي اروم و با صداي ظريفي - خوب
برگشتم طرفش
- بله ؟
romangram.com | @romangram_com