#آسانسور_پارت_300
دستم رو در كمد بود ...
چشمامو بستم
-همه چي كه دوست داشتن نيست
-خيليا بعدها عاشق هم مي شن
كلافه شدم و چوب لباسي تو دستمو پرت كردم به يه طرف... و دوباره رو تخت نشستم ..به گوشي رو ميزم نگاه كردم فهميدم ..هنوز خاموشه
-اوه بنازم هواس پرتيتو
خيز برداشتم و گوشي رو برداشتم و روشنش كردم ...تا روشنش كردم گوشيم زنگ خورد ....
شماره ناشناس بود ..اول نمي خواستم جواب بدم ..
- شايد اشنا باشه
و جواب دادم
فرزاد- مگه قول نداده بودي گوشيتو خامو ش نكني
لبخندي زدم .
- .شماييد ....
فرزاد- داشتم كم كم نا اميد مي شدم ....مياي ديگه؟
سكوت كردم ..
فرزاد- مي خواي زودتر مرخصي بگيرمو بيام دنبالت؟
- نه نه خودم ميام ....
romangram.com | @romangram_com