#آسانسور_پارت_299
*****
از شادي يه لحظه هم نمي تونستم يه جا بند بشم ....مدام به ساعت نگاه مي كردم كه زمانو از دست ندم .....
جلوي اينه وايستادم و دستامو گذاشتم رو گونه هام
-يعني واقعا از من خوشش امده ...
و با ياد اوري اين جمله .....ده با بالا و پايين پريدم ..
به سرعت به طرف كمد لباسام رفتم و هر چي توش بودو خالي كردم.. كه يه تيپ درست و حسابي بزنم....
- تيپ مشكي چطوره ...؟
- نه يكم زيادي رسمي ميشه ...
به پالتوي كرم رنگم كه خزه داشت نگاهي كردم ...با چكمه هاي ساق بلند قهوه اي سوخته با يه كيف هم رنگش ..
- چيز محشره اي ميشه ....
يه دفعه شل شدم و عقب عقب رفتم و رو تخت نشستم
چت شده منا .....؟
يعني تو هم از اون خوشت امده كه مي خواي به درخواستش جامع عمل بپوشو ني ...؟
از جام بلند شدم و با ناراحتي لباسارو از روي تخت برداشتم و مشغول چيدنشون تو كمد شدم...
- يعني من حق ندارم خوشحال بشم ....مگه تو اين دو سال كي امد سراغم؟ ...يكي مثل نيما... كه چيزي جز بي ابرويي برام نداشت
حالا كه شانس بهم رو اورده چرا بايد بهش لگد بزنم
يعني دوسش داري ؟
romangram.com | @romangram_com