#آسانسور_پارت_298
- هان ؟
با خنده بهم خيره شد
- اهان ......باشه باشه
و با عجله از اتاق خارج شدم ...
باورم نمي شد ..دستمو گذاشتم رو قلبم كه يه لحظه ساكت نمي شد ...با مشت اروم كوبيدم رو سينه ام
-يه لحظه بتمرك سر جات ..... ببينم چي شد ...
از من خوشش امده؟ ..يعني مي خواد كه.
اوه نه خدايا. من ....(اي دختر نديد بديد ..والااااااااااا)
به اطراف نگاهي كردم.
-.بهتره برم..الان تو حال خودم نيستم ....... فردا هم مي تونم به تا جيك سر بزنم ....
اره اره ..ترشيده ها هميشه وقت ازاد دارن
نفسمو با خوشحالي يهو دادم بيرونو... و چشمامو بستمو باز كردم ....
تو رويا كه نيستم ؟
سريع به بشكون از بازوم گرفتم ...
- نه از قرار مثل اينكه همه چي درسته....با شادي و شور و شعف غير قابل وصفي به راه افتادم...
نمي دونم چرا انقدر خوشحال شده بودم كه فرزاد از من خوشش امده
- واي ..همه اگه بفهمن ..از دم شاخ كه سهله دمم در ميارن ...
romangram.com | @romangram_com