#آسانسور_پارت_297
دست بلند كردم و اروم برگه رو از دستش گرفتم ...
فرزاد- ميايد ديگه ؟
به چشاش نگاه كردم .......لبخندي ديگه اي رو زينت صورتش كرد ..
با هولي كه كرده بودم و با صداي لرزون:
- ..ببخشيد من ديگه برم
بلند شدم كه به طرف در برم
فرزاد- خانوم صالحي؟
برگشتم طرفش ..
فرزاد- ميايد ديگه..؟
سرمو دو بار حركت دادم به طرف پايين
- بله....يعني فكر كنم كه بله
لبخند ديگه اي زد
فرزاد- پس راس ساعت 8 منتظرتون هستم ...
-بله حتما
فرزاد- خانوم صالحي ؟
ديگه رنگي به صورتم نمونده بود
فرزاد- لطفا گوشيتونم روشن كنيد
romangram.com | @romangram_com