#آسانسور_پارت_295
فرزاد- ببخشيد نمي دونم چطور بايد مي گفتم...و يا چطور عنوانش مي كردم
و با خنده دستي به گردنش كشيد ...
فرزاد- اينم به زور گفتم
كمي به خودم حالت تدافعي دادم و معذب شدم...
فرزاد- شما يه جوري هستيد كه ادمو خود به خود به خودتون جذب مي كنيد ...
....
هر بارم كه خواستم بيام و بهتون بگم... دكتر يه جور مانع شدن ....
زبونم بند امده بود و قلبم به شدت مي زد ....
جرات نگه كردن تو چشماشو نداشتم
....
فرزاد- شايد بگيد اين يارو مگه چند وقته امده كه حالا ....
سكوتي كرد و ادامه داد:
راستش شماره اتونم از همكارتون گرفتم ولي هر بار كه تماس گرفتم گوشيتون خاموش بود ....
با لبخند :
اينم از شانس منه
سكوت كردم
فرزاد- چرا ساكتيد؟...از حرفم ناراحت شديد ؟
زود سرمو اورم بالا...نه نه
romangram.com | @romangram_com