#آسانسور_پارت_293
فرزاد- به سلام خانوم صالحي ...ستاره سهيل شديد ....
- سلام دكتر ....
فرزاد- نيستيد ...
فقط يه لبخند كج تحويلش دادم ..
فرزاد- مي تونم باهاتون صحبت كنم؟
ببخشيد ولي من كار دارم ..
فرزاد- زياد وقتتونو نمي گيرم .......اگه ايرادي نداره بيايد تو اتاق من
دستي به گوشه شالم كشيدم و به دنبالش راه افتادم..در اتاقشو باز كرد و خودش رفت كنار ...و با دست تعارف كرد كه برم تو
اب دهنمو قورت دادم و وارد شد م
فرزاد- خواهش مي كنم بفرماييد بنشينيد ...
..به طرف يكي از رحتيا رفتم ..درو اروم بست و امد رو يكي از مبلا مقابلم نشست ...
سرم پايين بود
با ترس و كمي دلهره سرمو اوردم بالا ..به چشمام خيره شده بود
تا نگاهمو ديد
لبخندي زد و به طرفم خم شد
فرزاد- مي خواستم بگم حرفايي كه دكتر محسني در مورد من به شما زدن.. اصلا درست نيست ...
تعجب كردم..
romangram.com | @romangram_com