#آسانسور_پارت_287
دايي بهزاد - خوشحال ميشم بيايد...
-ولي من
دايي بهزاد - لطفا نگيد نه.. كه خيلي ناراحت مي شم ...
-اما...
دايي بهزاد - خانوم صالحي اخر هفته منتظرتون هستم ...
-اقاي عليپور
دايي بهزاد - ببخشيد يه لحظه ..
فكر كنم داشت با يه نفر حرف مي زد..چشمامو بستمو و حرفامو يه دور ديگه تو ذهنم مرور كردم
دايي بهزاد - ببخشيد خانوم صالحي مي فرموديد
-بله داشتم مي گفتم..زنگ زدم بگم كه من ..
..صداي زنگ تلفني در امد
دايي بهزاد - اوه واقعا متاسفم ...
لبمو گاز گرفتم
-باشه اقاي عليپور من بعد باهاتون تماس مي گيرم ...
دايي بهزاد – نه....صبر كنيد ...
-نه... نه شماهم سرتون شلوغه.... توي يه وقت مناسب دوباره باهاتون تماس مي گيرم
دايي بهزاد - پس اخر هفته منتظرتون هستم ...
و تماسو قطع كرد...
romangram.com | @romangram_com