#آسانسور_پارت_288


سر گوشي رو با ناراحتي به پيشونيم تكيه دادم....

- عرضه يه حرف زدن ساده ام رو هم نداري.....

گوشي رو پرت كردم رو مبل كناريم و ليوانو چايي رو برداشتم .....

پاهمو اوردم بالا و رو لبه صندلي گذاشتم و تو خودم جمع شدم و با ودوست ليوانو به لبام نزديك كردم

- اينطوري نميشه.... بهتره برم شركتش و بهش بگم نمي تونم بيام ...

- اخه چه كاريه ...يه اس بده و بگو نمي تونم بيام

- نه خيلي زشته ...

- اوه خدا به دادم برس....

كه يه دفعه در باز شد و مرواريد با سر وضع موش ابكشيش وارد شد...

مرواريد - چه ميكنه اسمون.... دارم از سرما منجمد مي شم ....

- سلام

مرواريد - سلام

-مي ميري هر وقت مياي..... اول تو سلام كني ؟...

با خوشحالي شالشو از سرش كشيد و به طرفم امد

مرواريد - مي دوني امروز كي رو ديدم؟

لبه ليوانو به لبام چسبونم و كمي رو دادم تو ...و با چشمام بهش خيره شدم

منتظر جوابم بود....


romangram.com | @romangram_com