#آسانسور_پارت_283
تا سر كوچه دنبالم دويد......
صبا- صبر كن تا برات توضيح بدم ....
براي اولين تاكسي دست بلند كردم ....
نگه داشت و من پريدم توش ..صبا به شيشه ضربه زد ...نگاش نكردم..
صبر- صبر كن تا برات توضيح بدم...
- تو دوساله كه منو گذاشتي سر كار .....يه بارم بهت گفتم....از ادماي دور بدم مياد ....
- اقا حركت كن ...و ماشين حركت ..و من فقط اخرين جمله صبا رو شنيدم
- دختره سرتق
فصل سي و نهم :
با توجه به ترسي كه از اسانسور داشتم بار ديگه از پله ها براي رفتن به بالا استفاده كردم ....
كليد و انداختم تو در و در بر خلاف انتظارم خيلي راحت باز شد ...
دستامو با تعجب گرفتم بالا و به در كه به ارومي داشت باز مي شد نگاه كردم ...
سرمو حركتي دادمو و ابروهامو انداختم بالا ...
و با ناباوري كليدو از توي قفل در اوردم و وارد خونه شدم ...
romangram.com | @romangram_com