#آسانسور_پارت_267

به من و ساندويچ خيره شد ...

محسني - پس خودت چي ؟

به ساندويچش نگاه كردم .....

اونم ساندويچشو طرف من گرفت ..به ساندويچ دهنيش با درموندگي خيره شدم ...

محسني - اوه ببخش و با دستش قسمتايي كه گاز زده بود جدا كرد و به طرفم گرفت ...

- پس صبر كنيد منم ...

كه ساندويچو از دستم كشيد ...

محسني - من مثل تو سوسولو نيستم ..گفتم فقط به فلفل حساسم ....

و خيلي راحت گاز اولو زد ...

با شوك وارده ..اروم تو جام درست نشستم و به ساندويچ نصفه خيره شدم ....كه يهو ياد ديشب افتادم ....

رنگم پريدو رنگ به رنگ شدم .... به سرفه افتادم ...

و يهو از جام پريدم

محسني - چي شد ...؟

- من ..من بايد برم ...

و با يه ببخشيد بدو به طرف ساختمون رفتم ...بين راه چشمم به فرزاد كه داشت از سلف خارج مي شد افتاد ....

نگاش به ساندويچ تو دستم بود ....

وقتي رسيدم مرواريد و ديدم كه در حالا صحبت كردن با تلفنه ..از ب*غ*ل دستش رد شدم و ساندويچو گذاشتم رو ميز

مرواريد -اخرم كار خوت و كردي؟

romangram.com | @romangram_com