#آسانسور_پارت_265
اروم سرمواوردم بالا هنوز به من نگاه مي كردن
- خوب ه*و*سه ديگه ....يهو مياد ....
-مي خوايد براي شما هم بگيرم ؟
فرزاد كه حالش گرفته شده بود ..:
فرزاد- نه ممنون.. بنده هم معده ام به ساندويچ حساسه ...
و با نگاهي كه كه بيشتر شبيه فحش خاموش بود از كنارم رد شد....
..
محسني بي توجه به ناراحتي و متلك فرزاد ..اروم كنارم نشست....و شروع كرد كاغذ دور ساندويچو پاره كردن ...
وقتي كه به مقدار كافي كاغذشو داد پايين در كمال ارامش اولين گازشو زد ...
من كه بهش خيره بودم ...همونطور يه گاز كوچيك از ساندويچم زدم ...
به رو به روش خيره بود
-بخدا خودش امد ...
جوابي نداد و سكوت كرد
- من اينبار بي تقصيرم
يه گاز ديگه زد ...
- حتي وقتي گفت بيا بريم تو سلف باهام غذا بخوريم ...به حرفش گوش نكردم .....بخدا..
بازم نگام نكرد و يه گاز ديگه زد ....
romangram.com | @romangram_com