#آسانسور_پارت_264
كجاييد خانوم صالحي؟ ...زود چرخيدم به پشت سرم ...
تا حالا از ديدن عزرائيلم انقدر ذوق مرگ نشده بودم ....
"قربون قدو بالات ...بيا كه نجاتم دادي ...."
محسني - كل بيمارستانو دنبالتون گشتم
قبل از نزديك شدنش
فرزاد- با دكتر قرار داشتيد ؟
- من من
محسني - ممنون كه برام گرفتيد ..
.و در حالي كه ساندويچو از كنارم بر مي داشت رو به فرزاد ..
محسني - معده ام به غذاهاي بيمارستان كمي حساسه ..از خانوم صالحي خواستم تا من ميام ....براي من ساندويچ بگيرن
فرزاد ابروهاشو انداخت بالا :
فرزاد- بله........احتمالا خانوم صالحي هم معده اشون حساسه
و دوتاييشون به من نگاه كردن ...
-من من ...نه.
.و بعد به ساندويچ تو دستم نگاه كردم ...
romangram.com | @romangram_com