#آسانسور_پارت_263

تماسو با ناراحتي قطع كردم و دوباره تكيه دادم ..

خانوم خانوم ...



خودمو از كانتينر جدا كردم ..و .پول ساندويچا رو حساب كردم..و .به راه افتادم ...كمي كه دور شدم ..سر جام وايستادم .به دور و برام نگاهي كردم ....

نيمكتي كه زياد تو ديد نبود رو پيدا كردم و به طرفش رفتم .... روش نشستم ....

بدون اينكه بدونم كدوم يكي از ساندويچا كالباسه و كدوم بندري كاغذ دور يكيشونو باز كردم ...هنوز در حال باز كردن بود

- اخه الاغ ....تو اين هواي سرد با اين روپوش كسي ساندويچ مي خوره...

- به تو چه؟.... عشقم كشيده.... يه امروزو كارموتحليل نكن

- د بيا ساندويچ سرد.... حالا اينو كجاي دلم جا بدم ....خواستم كاغذشو بدم بالا و اون يكي رو بردارم كه پشيمون شدم ........و اولين گازو زدم ....

تو سلف منتظرتون بودم ...

لپم كه از اولين گاز پر بود ...و تكون مي خورد ...از حركت وايستاد و با ترس سرمو اوردم بالا

دستاشو كرده بود تو جيب روپوشش

...

نگاش چرخيد به ساندويچ دوم كه كنار م بود....



فرزاد- شما از غذاهاي بيمارستان نمي خوريد ..؟

.ساندويچ تو دستم....بين دستم و نزديك دهنم بود ..لقمه هم تو دهنم ...با لبخندي داشت بهم نزديك مي شد كه



romangram.com | @romangram_com