#آسانسور_پارت_261
امد كنارمو و دستمو كشيد
مرواريد - پاشو پاشو .... براي من ادا در نيار
و مجبورم كرد كه بلند شم
-مرواريد بيا امروز ساندويچ بخوريم ..مهمون من
مرواريد - قربونت.....نه امروز دلم يه چيز برنجي مي خواد ...
-خودت برو من نميام
بي حرف منو باز كشوند....
مرواريد - نه تو ادم بشو نيستي ....بايد به زور ببرمت
- هوييي....قاطر كه دنبال خودت نمي كشوني.... ولم كن استينمو كندي ....
و عقبتر ازش راه افتادم
به نزديكي سلف كه رسيدم ..قدمهامو كند كردم .....
مرواريد كه بين راه... يكي از بچه ها رو ديده بود و گرم صحبت باهش بود ..متوجه جدا شدن من از خودشون نشد .....
romangram.com | @romangram_com