#آسانسور_پارت_260


مرواريد - هيچي



- حوصلتو ندارما

مرواريد - هوي چته ...بي جنبه.. طاقت شوخي رو هم نداري ؟



با داد:

- نه

و با كلافگي وارد اتاق استراحت پرستارا شدم ...



با ناراحتي رو صندلي نشستم ..ارنجامو گذاشتم رو زانوهام و چونه امم تكيه دادم به دستام ....

مرواريد - چرا نشستي ؟....پاشو فاطمه اينا امدن ...منو و تو مي تونيم بريم ناهار

-چي ؟

مرواريد - ناهار ....ناهار...ناهار ..هجي كنم برات ؟

-تو برو من نميام

مرواريد – چرااااااااا؟

-ميلي به غذا ندارم

مرواريد - اذيت نكن ...از دو ساعت پيش پيرمو در اوردي.. حالا مي گي ميلي نداري


romangram.com | @romangram_com