#آسانسور_پارت_258
فصل سي و پنجم:
فرزاد لبخندي زد و رو به من:
داشتيد زيادي رو زخم فشار مي اورديد...
زودي دستو از زير دستاش كشيدم بيرون... انقدر بهم نزديك بود كه گرماي بدنشو حس كردم
اب دهنمو قورت دادم ....و سرمو گرفتم پايين و با خجالت به بقيه كارم ادامه دادم... ولي اون خيلي راحت و با لبخند به من خيره شده بود ...
كمي هول كرده بودم
اما سعي كردم كارمو درست انجام بدم ....سريع كارمو تموم كردم و وسايلو جمع كردم ...
قبل از خروج از اتاق ..
فرزاد- شما كه هنوز ناهار نخورديد؟
با استرس
- نه
بهم نزديك شد ...
پس اگه ايرادي نداره و مشكلي نيست ..مي تونم ازتون خواهش كنم كه بعد از كارتون تشريف بياريد و بريم پايين تا باهم ناهار بخوريم .... منم ناهار نخوردم
romangram.com | @romangram_com