#آسانسور_پارت_257

و نيشم باز شد ..

فرزاد- چيزي شده ..؟

زود سرمو اوردم بالا ..:

- نه نه ..

راستي محيط جديد چطوره؟ تونستيد با اين محيط و كاركنانش كنار بيايد ...؟

فرزاد- بله نسبت به بيمارستان قبلي ....... اينجا خيلي بهتره

- راستي ببخشيد كه مي پرسم ...چي شد كه يهو به اين بيمارستان امديد....؟

لبخندي زد .......... و دستي به گردنش كشيد و بدون حرف ديگه اي ... يكي از پروندهاي تو ي دستمو كشيد بيرون ....و وارد اتاق شد ...تعجب كردمو و چيزي نگفتم

به بالاي سر مريض اول رفتيم

فرزاد- اين پانسمانش بايد مرتب عوض بشه ...يكي از داروهاشم تغيير مي دم .......حق خوردن ابو هم فعلا نداره

سرمو حركت دادم ..بعد از كمي معاينه به بيمار بدي سر زد ....

پيرهنشو كمي زد بالا..سر انگشتاشو گذاشت رو جناغ سينه اش و كمي فشار داد..مريض كمي درد كشيد ....

بعد به پانسمان دست زد

فرزاد- لطفا اينو پانسمانشو الان عوض كن ....

رفتم كنارش ..محل بخيه اش كمي دچار خونريزي شده بود ......

سريع دست به كار شدم و بعد از اوردن وسايل لازم ...شروع كردم به پانسمان كردن ..همزمان فرزاد هم به مريض بعدي سر زد و بعد از نوشتن توضيحات لازم داخل پرونده دوباره امد كنارم ..



كارم داشت تموم ميشد ...دستمو گذاشتم نزديك زخمو و برگشتم كه يه گاز استريل ديگه بردارم كه جلالي اروم دستشو گذاشت رو دستم ....رنگم پريد و .زود سرمو چرخوندم

romangram.com | @romangram_com