#آسانسور_پارت_255

سرشو با نارحتي گرفت طرفم ...

مرواريد - يعني من ديگه صداي مادرتو نمي تونم تشخيص بدم

- نگفت چيكار داره؟

مرواريد - نه ..ولي معلوم بود خيلي عصبانيه ...

شونه هامو انداختم بالا

مرواريد - حالا تو چرا بي حالي ..از ديشب كه امدي ديگه شاد و شنگول نبودي .... تا الان

صبا هم كه امدم رفته بود ..بچه ها گفتن كاري براش پيش امده و مجبور شده بره





- اره كار داشت ..كاراي خيلي خيلي مهم ..كه عقل من و تو بهشون قد نمي ده

مرواريد شونه هاشو انداخت بالا....

مرواريد - من كه خيلي وقته ديگه حرفاي تو رو نمي فهمم

- بهتر..تو بهتره تو همون بچگيت سير كني .....

به صندلي تكيه دادم و به در اتاق محسني خيره شدم ...هر لحظه تنفرم از صبا بيشتر مي شد ....





از دهنم پريد

- امروز محسني نمياد ....؟

romangram.com | @romangram_com