#آسانسور_پارت_250
من و اينهمه خوشبختي محاله محاله
تو رو داشتن مث خواب و خياله خياله خياله"
راضيه با خنده - منا كجا موندي؟
نكنه رفتي داماد بياري .؟..ببين چه اهنگي گذاشتم ..بچه ها دست دست .دست ..
همشون شروع كرده بودن به دست زدنو و خنديدن
"من و اينهمه خوشبختي محاله محاله
تو رو داشتن مث خواب و خياله خياله خياله"
رنگم مثل گچ شده بود ....اونم دست كمي از من نداشت ...وقتي به خودم امدم كه خودمو توي يه حركت پرت كرده بودم تو دستشويي
صداي بچه ها يه لحظه هم اروم نمي شد .....
حتي يه لحظه هم فكرشو نمي كردم ..كه اون پشت در باشه
- يعني اينجا چيكار داره ؟
صداي صبا رو شنيدم كه به دنبالم امده بود: .منا........ منا
كه يه دفعه ساكت شد...
گوشمو سريع به در چسبوندم
romangram.com | @romangram_com