#آسانسور_پارت_248


همه يهو از جامون پريديم

راضيه- چه زود امد ....

- پاشيد پاشيد

الهام- - خاك تو گورت بدون كيك ...

خنده ام گرفته بود و نمي تونستم جلوي خودمو بگيرم ..

- .اگه شما سرشو گرم كنيد من بشمر 3 مي رمو و ميام

صبا- ديوانه تازه تو بري و بگيري.... كدوممون ديگه جا داريم بخوريم..

-اوه راستي مي گيا...در ثاني بدون ما خوردن كه لطفي نداره

-فعلا برش داريد ....تا ببينم چيكار بايد بكنيم ...

از جام به زود بلند شدم ..

الهام- حالا چرا عين اين زناي حامله راه مي ري .....

از خنده ولو شدم رو يكي از مبلا ...

-الهام خبرت بياد الهي... بذار برم اين درو باز كنم ...

كه ديدمم داره تند تند زنگو مي زنه ..

-جونم مرگ شده انگار جيش داره ...وايستا امدم ديگه

-راضي بزن پخشو

-پاشيد پاشيد همه يه تكوني به خودتون بديد كه حداقل مراسم شبيه يه جشن تولدت باشه ...


romangram.com | @romangram_com