#آسانسور_پارت_246
-بگو اخه چيكار كنم حليمه ..شيرينوم حليمه
-منوم خارجي بلدمو
-گوش كن حليمه
-اوه اوه حليمه ..اوه بي بي حليمه... اوه اوه حليمه..اي هاني حليمه
همه از خنده يه گوشه ولو شده بودن...
حالا دو تا يي جلوي هم با شدت و تند ادا در مي اورديم و سعي مي كرديم كم نياريم ...
شال راضيه رو از رو شونه اش كشيدم و رو صورتم نقاب كردم ..فائزه براي الهام يه روپوش اورد و مو هاشو بالا سرش جمع كرد
الهامم سعي كرد فيگور محسني رو گرفت ...
با چشمام براش ناز مي امدم و الهامم در نقش محسني به پام افتاده بوده ....و ازم مي خواست فقط به نگاه بهش بندازم ...منم هي پشتمو بهش مي كردم ...
بعد از كلي التماس به طرفش برگشتم و با غمزه و كرشمه دستمو به طرفش گرفتم و چشمامو به سقف دوختم
الهام به حالت نمايشي زد رو سرش و دستمو ب*و*سيد ..همزمان بچه ها شروع كردن به هل كشيدن و منم پريدم تو ب*غ*ل الهام...
صبا از خنده اشكش در امده بوده......
romangram.com | @romangram_com