#آسانسور_پارت_245
-دامون ميره به جنگش .... اونو به چنگ مياره
-اخ كه عشق حليمه... جادوي زورگار
-شكستن طلسمش .. كار دامون زاره...
الهام كه تو شيطنت دست كمي از من نداشت پريد وسط
و سيني رو از من گرفت و گذاشت رو ميز
دستمو بردم كنار لبام و شروع كردم به هل كشيدن
همراه با قر من
من و الهام - ميگن دامون دهاتيه.... سر و زبون نداره
ولي او بچه شهره ..... دلشو به دست مياره
ما ماشينوم .....تو فلكه ......كاش كه دورت بگردوم
اگه اووو مهندسه.... مونوم پي اچ تي مي گيروم
-اخ كه عشق حليمه... جادوي زورگار
-شكستن طلسمش .. كار دامون زاره...
الهام شروع كرد با ادا به جنوبي ر*ق*صيدن...
با عشوه مي ر*ق*صد ....
همراه با دست بچه ها ..جلوش زانو زد و دستامو از هم باز كردم و قوربون ر*ق*ص و عشوه اش مي رفتم و براش بشكون و دست مي زدم ...
- اگه او ويلا داره..موام خونه ام تنور داره
romangram.com | @romangram_com