#آسانسور_پارت_231
نيشش باز شد...
بهزاد- چقدر جون عزيزي دختر
سريع حالت خشممو برگردوندم تو چشمام
-تو ام كه اصلا ..جون عزيزي نيستي؟...به خاطر دو روز بستري شدن و درد اپانديس ..كل بيمارستانو مي خواستي نابود كني ...
و با گفتن كلمه " واقعا كه "
سرمو اوردم بالا و از ماشين فاصله گرفتمو و به راهم ادامه دادم...
به پشتمم نگاه نكردم..
-اين بهي مخي اينجا چيكار داشت؟....اينم شده لنگه داييش...
-لابد حلال زاده است ديگه وگرنه به داييش نمي رفت كه ...
-هي جلو پاي ادم نيش ترمز مي زنن كه چي؟ كه بگن ما ماشين داريم ..خوب داريد كه داريد
منم دارم ...اونم هاچ بك ..صدتاي ماشيناي شما رو هم حريفه ...فقط الان زير دست و پاي يه ناشي بدتر از خودمه به اسم مرواريد ...
در حال راه رفتن ..ماشينشو اورد كنارم و همگام با قدماي من شروع كرد به روندن ...
بهزاد- وايستا كارت دارم ...
دستمو تو هوا تكون دادم يعني برو بابا
بهزاد- ميگم وايستا...
- مزاحم نشو ..چيه هي راه مي افتي دنبالم ..مي خواي ببيني كجا مي رم ؟..چيكار مي كنم ؟
كه يه دفعه ماشينشو حركت داد و جلو پاهام زد تو ترمز
شوك زده تو جام وايستادم ...
romangram.com | @romangram_com