#آسانسور_پارت_230


- اينم كه نيست... همش يا در حال تخليه معده است يا پر كردنش ..لامصب چاقم نميشه يه دل سير بهش بخنديم



از كنار نگهباني رد شدم ..بايد دوتا كوچه بالاتر مي رفتم تا به اژانس مي رسيدم



در حال رد شدن از خيابون بودم كه ماشيني با شدت جلوي پاهام ترمز كرد كه باعث شد جيغم تا فلك و بره و برگرده

دستمو از شدت ترس گذاشته بودم رو قلبم و قفسه سينه ام در حالا بالا و پايين رفتن بود ...

كه بهم چراغ داد

-مردك مزخرف....... جوونمو اورده تو دهنم حالا برام چراغم مي زنه ...رو كه نيست ..سنگ پاي قزوينم رد كرده... در بست

دوتا داد عين ادم بكشم رو سرش ..........مي فهمه كه ديگه نبايد از اين غلطا بكنه ...با جديت و عصبانيت به طرف ماشين رفتم ...تو اون تاريكي داخل ماشين ....

زياد چهر ه اش معلوم نبود ...با ناراحتي چندتا ضربه به شيشه ماشين زدم كه

شيشه رو داد پايين ..

اما همچنان سرش تو تاريكي بود

-مگه چشم نداري ...يا كلا كور مادر زادي ...منه به اين گندگي رو نمي بيني؟

..بايد له ام كني كه بفهمي يكي داشته از خيابون رد ميشده ...اصلا كي به تو چي چي سوار گوهينامه داده؟ ..مثلا دلت خوشه كه راننده اي ...؟

كه اروم سرشو از توي تاريكي حركت داد و اورد جلو ...

دهنم باز موند

- اه تويي


romangram.com | @romangram_com