#آسانسور_پارت_228


صبابا خنده- وقت گل ني ....فكر كنم يه 5 دقيقه ای هست كه رفته

بدو كيفمو برداشتم و از اتاق زدم بيرون...

شال رو سرم نا مرتب بودو مدام اينور اونور مي شد

همونطور كه تند مي رفتم .... كيفمو از ساعد دستم اويزوت كردم و با دو دست شروع كردم به مرتب كردن شال رو سرم ....

كمي شالو كشيدم جلو تا موهامو بدم تو و دوباره بكشمش عقب

كه تو پيچ انتهاي راهرو محكم خوردم به يه چيز و بازتاب داده شدم عقب ...

داشتم كنترلمو از دست مي دادم و مي افتادم كه يكي دستمو سريع چسبيد

شال جلوي چشمامو گرفته بود ....

قبل از اينكه تو جام درست وايستم و به خودم بيام تو دلم

"هر كي كه هستي خدا خيرت بده "...

با خجالت و صورتي خندون شالو زدم كنار



كه دستمو تو دستاي فرزاد جلالي ديدم ... نفسم حبس شد و رنگم پريد ...

بهم لبخندي زد و دستمو از دستش رها كرد...

طبق معمول قرمز قرمز كرده بودم ...و كلي هم هول كرده بودم ..

- ببخشيد...ببخشيد اصلا جلومو نديدم...

فرزاد - اشكالي نداره ...


romangram.com | @romangram_com