#آسانسور_پارت_227
- احمق ...فكر مي كنه من از اين دختراي چشم و گوش بستم ..
- اصلا به تو چه كه من با كي حرف مي زنم .و چيكار مي كنم .
.حسود ديده اينو ادم حسابش كردم و اونم پشه حساب نمي كنم ..داغ كرده ..داغ كن دكتر جان ..حالا حالا ها بايد داغ كني و امپر بسوزوني ...ديوانه
تحمل يكي خوشگلتر از خودشو نداره ...اونوقت با من در مي افته
پرونده با حرص بستمو به راه افتادم........
باورم نميشد يه روز كاري ديگه هم تموم شده بود و من با خوشحالي در حال عوض كردن لباسام بودم ...
صبا - خيلي خوشحالي
- نمي دوني وقتي از اينجا مي رم انگار دنيا رو بهم مي دن
اره اما وقتي بفهمي كه بايد كل مسيرو با ماشيناي خطي بري ..كلي از خوشحاليت كم ميشه
يهو تمام بادم خالي شد ...
مراوريد هم زودتر از من رفته بود و ماشينمو هم با خودش برده بود...
دختره چشم سفيد برا من رفته بود ارايشگاه ....
شالو انداختم رو مقنعه امو و از زير مقنعه كشيدم بيرون
- اخرين سرويس كي مي ره؟
صبا- كي مي ره؟ساعت خواب خانوم...رفت
با ناراحتي
- كي ؟
romangram.com | @romangram_com