#آسانسور_پارت_226
دوتامون به طرف در برگشتيم .... در باز شد ...
فرزاد با پوزخند كنار لبش ...وارد اتاق شد
محسني سريع حرفو عوض كرد
محسني- فهميديد خانوم صالحي؟ ...لازم نيست كه همه چي رو دوبار بهتون بگم ...
- بله دكتر همون يه بارم كه بگيد كفايت مي كنه در صورتي كه درست و منطقي باشه...
محسني - متاسفانه بعضيا منطق سرشون نميشه و این كارو مشكل مي كنه ...
محسني- از قول من به این مريض بگيد.... بيشتر از اینا مراقب خودش باشه كه ممكنه با يه اشتباه خيلي كوچيك ..همه چيزشو از دست بده ...
با اين حرفش يه دفعه ساكت شدم و با تعجب به لباش چشم دوختم
پرونده رو از زير دستام كشيد بيرون و چيزي توش نوشت ...
محسني- این دارو... رو هم بهش اضافه كنيد
و پرونده به طرف گرفت... جلالي به ما نزديك شد ...
سرمو انداختم پايين و به جمله اخر محسني فكر كردم....
محسني- حالا مي تونيد بريد...
سرمو تكوني دادم و با كلي ابهام و آشفتگي از حرفاي محسني از اتاق خارج شدم ...
وقتي درو بستم به ياد پرونده افتادم و بازش كردم ...
نوشته پايين برگه
"يه بار م كه تو زندگيت شده حرف گوش كن ..بد نمي بيني .."
romangram.com | @romangram_com